ديگ به ديگ ميگه روت سياه
لا تعايرني ولا أعايرك، دا الهم طايلنی وطايلك
از کوزه همان برون تراود که در اوست
كلُّ إناء ينضحُ بما فيه.
گندم ز گندم رويد، جو ز جو
الجزاء من جنس العمل.
کبوتر با کبوتر ، باز با باز
الطيور علی أشکالها تقع.
عاقبت خشم پیشمانی است
نهاية الغضب الندم.
آب از آسياب بيفتد
الميّه رجعت لمجاريها
آب از دستش نمچکد
لا يمر الماء من يديه (من شدة بخله) .
آب زير کاه بودن
ميّة من تحت تبن
آب که از گذشت ، چه يک وجب چه صد وجب
ضربوا الأعور علی عينه، قال خربانه خربانه.
چاه کن همیشه در جاه می افتد
من حفر حفرة لأخيه وقع فيها
آفرین و درود به اسراء خانوم عزیز، به امید پیشرفت روزافزون تو
ReplyDeleteحلوة الترجمة الى بالعامية و بامثلنا دى حلوة الحركة دى بجد
ReplyDelete:D:D
خيلي ممنون دلارام جان
ReplyDeleteــــــــــــــــــــــــــــ
شکراً لیك يا عبد الله
واتمني ان الامثال الجايه تعجبك أكتر وتكتبلي رأيك
سلام دوست عزيز
ReplyDeleteبه عنوان يک ايراني از تلاش و توجه ات به زبان شيرين فارسي سپاسگذارم
ساقيا لطف نمودي قدحت پر مي باد
جميل جدا
ReplyDeleteلا يوجد ضمان اذا الترجمة بحرفية
ReplyDeleteحنايش رنگ ندارد
ReplyDeleteممكن تيجي بمعني ايه؟
ما مقابل بالعربي للمثل ؟
ReplyDeleteدعوي سر لحاف ملا نصر الدين بود